کاربر میهمان خوش آمدید  |  ورود به پنل کاربری  | 
        امروز : 07 ابان 1399
 

پدر و مادر گرامی: زمانی را که صرف تربیت فرزندانتان می کنید هرگز هدر نمی رود .*

خوش آمدید

حضرت محمد (ص)

مهر خداوندی از آن کسی باد که فرزند خود را در نیکو شدنش یاری دهد، بدین گونه که از خطایش در گذرد و برای او دعا کند تا رابطه اش با خدا برقرار باشد

همگام با قران
سخن روز

زماني مي رسد كه بايد از انتظار تبديل شدن به آدم ايده آل خود دست برداريد و به همان فرد ايده آل تبديل شويد.

بروس اسپرينگ استين

ویژه همکاران

اخبار کوتاه

 

________

شما می توانیدپاسخ

کلیه امتحانات (ترم اول و دوم)

بلافاصله پس از امتحان

در بخش اخبار

رویت نمایید

-------------

جهت ملاقات با دبیران

همه روزه ازساعت 16.00 الی 16.30

به مدرسه مراجعه نمایید.

اطلاعات

کانال تلگرام

http://telegram.me/bayat10

آیدی تلگرام
Bayat10@

شماره تلفن مدرسه:

66088824

66019795

****

شماره حساب مدرسه:

4150159626000

بانک ملی

*****

شماره مرکز پیام

30007957950436

                              دبیرستان شهید بیات

آمار بازدید
خلاصه آمار بازدید


تعداد کاربر آنلاین :  12 نفر
تعداد بازدید :  504419 نفر
عنوان خبر : متن خطبه همام جهت مسابقه نهج البلاغه ویژه دهه فجر
بازدید: 1273
درج خبر: 1393/11/05
تعداد نظر: 0

 

قابل توجه شرکت کنندگان جهت مسابقات نهج البلاغه به مناسبت

دهه فجر

تاریخ آزمون سه شنبه 21 بهمن 93

بسم الله الرحمن الرحيم

متن اصلي و ترجمة خطبه متقين

(معروف به خطبه همام)

وَ مِنْ خُطْبَةلَهُ عَلَيْهِ السّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است

] رُوِىَ اَنَّصاحِباً لاَِميرِالْمُوْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يُقالُ لَهُ هَمّامٌ، كانَرَجُلاً عابِداً،
روايت شده: يكى از ياران اميرالمؤمنين عليه السّلام كه او راهمّام مى گفتند و مردى عابد بود

فَقالَ لَهُ: يااَميرَ الْمُوْمِنينَ صِفْ لِىَ الْمُتَّقينَ حَتّى كَاَنّى اَنْظُرُ اِلَيْهِمْ. فَتَثاقَلَ عَلَيْهِ السَّلامُ
به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانكه گويى آنانرا مى بينم براى من وصف كن. امام در پاسخ

عَنْ جَوابِهِثُمَّ قالَ: يا هَمّامُ: اِتَّقِ اللّهَ وَ اَحْسِنْ فـَ «اِنَّ اللّهَ مَعَالَّذينَ اتَّقَوْا
او درنگ كرد، سپس فرمود: اى همّام، تقواى الهى پيشه كن و كارنيك انجام ده، زيرا خداوند با اهل تقوا

وَالَّذينَ هُمْمُحْسِنُونَ». فَلَمْ يَقْنَعْ هَمّامٌ بِهذَا الْقَوْلِ حَتّى عَزَمَ عَلَيْهِ. فَحَمِدَ اللّهَ
و اهل كار نيك است. همّام به اين مقدار سخن قناعت نكرد و حضرترا قسم داد. حضرت خدا را سپاس

وَ اَثْنىعَلَيْهِ وَ صَلّى عَلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ثُمَّ قالَ:[
و ثناگفت و بر پيامبر ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ درود فرستاد و سپسفرمود:

اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حينَخَلَقَهُمْ غَنِيّاً
اما بعد، خداوند پاك و برتر مخلوقات را آفريد در حالى كه ازاطاعتشان
عَنْطاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْعَصاهُ،
بى نياز، و از گناهشان ايمن بود، زيرا عصيان عاصيان به او زياننمى رساند،
وَلاتَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ. فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعايِشَهُمْ، وَوَضَعَهُمْ مِنَ
و طاعت مطيعان او را سود نمى دهد. پس روزى آنان را در ميانشانتقسيم كرد، و هر كس را در دنيا
الدُّنْيا مَواضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فيها هُمْ اَهْلُالْفَضائِلِ، مَنْطِقُهُمُ
در جايى كه سزاوار بود قرار داد. پرهيزكاران در اين دنيا اهلفضائلند، گفتارشان
الصَّوابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاِْقْتِصادُ، وَ مَشْيُهُمُ التَّواضُعُ. غَضُّوا
صواب، پوشاكشان اقتصادى، و رفتارشان افتادگى است. از آنچه
اَبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللّهُعَلَيْهِمْ، وَ وَقَفُوا اَسْماعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النّافِعِ
خدا بر آنان حرام كردهچشم پوشيده، و گوشهاى خود را وقف دانش بامنفعت
لَهُمْ. نُزِّلَتْ اَنْفُسُهُمْمِنْهُمْ فِى الْبَلاءِ كَالَّتى نُزِّلَتْ فِى الرَّخاءِ، وَ لَوْلاَ
نموده اند. آنان را در بلا و سختى و آسايش و راحت حالتى يكسان است، واگر
الاَْجَلُالَّذى كَتَبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فى اَجْسادِهِمْ
خداوندبراى اقامتشان در دنيا زمان معينى را مقرر نكرده بود از شوق به ثواب و بيم ازعذاب

طَرْفَةَعَيْن، شَوْقاً اِلَى الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ.
به انـدازه چشـم به همزدنى روحشـان در بدنشان قـرار نمى گرفت.
عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فىاَعْيُنِهِمْ. فَهُمْ
خداوند در باطنشان بزرگ، و غير او در ديدگانشان كوچك است. آنان
وَالْجَنَّةُكَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فيها مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَالنّارُ كَمَنْ قَدْ رَآها
با بهشتچنانند كه گويى آن را ديده و در فضايش غرق نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند كهگويى
فَهُمْ فيهامُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ،
آن رامشاهده نموده و در آن معذبند. دلهايشان محزون، همگان از آزارشان درامان،
وَاَجْسادُهُمْ نَحيفَةٌ، وَ حاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ، وَ اَنْفُسُهُمْعَفيفَةٌ. صَبَرُوا
بدنهايشان لاغر، نيازهايشان سبك، و نفوسشان با عفّت است. روزىچند را در راه حق صبر كردند
اَيّاماً قَصيرَةً اَعْقَبَتْهُمْ راحَةً طَويلَةً، تِجارَةٌمُرْبِحَةٌ يَسَّرَها لَهُمْ رَبُّهُمْ.
كه براى آنان راحتى جاويد به دنبال آورد، اين استتجارتى سودآور كه خداوند براى آنان مهيّا نمود.
اَرادَتْهُمُ الدُّنْيافَلَمْ يُريدُوها، وَ اَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا اَنْفُسَهُمْ مِنْها.
دنياآنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان كشيد و آنان با پرداخت جانشانخود را آزاد كردند.
اَمَّا اللَّيْلُ فَصافُّونَ اَقْدامَهُمْ تالينَ لاَِجْزاءِ الْقُرْآنِيُرَتِّلُونَهُ تَرْتيلاً،
به هنگام شب براى عبادت برپايند، در حالى كه اجزاى قرآن راشمرده و سنجيده تلاوت كنند،
يُحَزِّنُونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ، وَ يَسْتَثيرُونَ بِهِدَواءَ دائِهِمْ. فَاِذا مَرُّوا بِآيَة فيها
خود را به آيات قرآناندوهگين ساخته، و داروى دردشان را از آن برگيرند. و چون به آيه اى
تَشْويقٌرَكَنُوا اِلَيْها طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَيْها شَوْقاً، وَظَنُّوا
بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع كنند، و روحشان از روى شوق به آن خيرهگردد، و گمان
اَنَّها نُصْبَ اَعْيُنِهِمْ. وَ اِذا مَرُّوا بِآيَة فيها تَخْويفٌاَصْغَوْا اِلَيْها
برند كه مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آيه اى بگذرند كهدر آن بيم داده شده

مَسامِعَقُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا اَنَّ زَفيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهيقَها فى اُصُولِ آذانِهِمْ.
گوش دلبه آن دهند، و گمان برند شيون و فرياد عذاب بيخ گوش آنان است.
فَهُمْ حانُونَ عَلى اَوْساطِهِمْ،مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ اَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ
قامت به ركوع خمكرده اند، به وقت سجده پيشانى و دست و زانو و انگشتان پا
وَ اَطْرافِ اَقْدامِهِمْ،يَطْلُبُونَ اِلَى اللّهِ تَعالى فى فِكاكِ رِقابِهِمْ. وَ اَمَّا
بر زمين مى گذارند، و ازخداوند آزادى خود را از عذاب مى طلبند، اما به هنگام
النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ،اَبْرارٌ اَتْقِياءُ. قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْىَ الْقِداح  ِ،
روز،بردباران و دانشمندان و نيكوكاران و پرهيزكارانند. بيم از حق جسمشان را چون تيرِتراشيده لاغر كرده،
يَنْظُرُ اِلَيْهِمُ النّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضى، وَ ما بِالْقَوْمِمِنْ مَرَض،
مردم آنان را مى بينند به تصور اينكه بيمارند، ولى بيمارنيستند،
وَيَقُولُ: لَقَدْ خُولِطوا، وَ لَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظيمٌ.
و مى گويند ديوانه اند،در حالى كه امرى عظيم آنان را بدين حـال درآورده .
لايَرْضَوْنَ مِنْ اَعْمالِهِمُالْقَليلَ، وَلايَسْتَكْثِرُونَ الْكَثيرَ. فَهُمْ
به طاعت اندك خشنودنمى شوند، و طاعت زياد را زياد ندانند. بنابراين
لاَِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ. وَمِنْ اَعْمالِهِمْ مُشْفِقُونَ. اِذا زُكِّىَ اَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ
خود رابه كوتاهى در بندگى متّهم كنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه يكى از آنان راتمجيد كنند
مِمّايُقالُ لَهُ فَيَقُولُ: اَنَا اَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْ غَيْرى، وَ رَبّى اَعْلَمُ بىمِنّى
از آن تمجيد بيم نموده و گويد: من از ديگران به خود آگاه ترم، و پروردگارماز خودم به من
بِنَفْسى; اللّهُمَّ لاتُؤاخِذْنى بِما يَقُولُونَ، وَاجْعَلْنى اَفْضَلَمِمّا
داناتر است; خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گويند مگير، و از آنچهمى پندارند
يَظُنُّـونَ، وَ  اغْفِرْ لى ما لايَعْلَمُـونَ.
بهتر گردان، و زشتى هايىرا كه از من خبر ندارند بر من ببخش.

فَمِنْ عَلامَةِ اَحَدِهِمْاَنَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً فى دين، وَ حَزْماً فى لين،
از نشانه هاى ديگرشان آناست كه هر كدام را داراى نيرومندى در دين، دورانديشى با نرمى،
وَ ايماناً فى يَقين، وَ حِرْصاًفى عِلْم، وَ عِلْماً فى حِلْم، وَ قَصْداً فى
ايمان همراه با يقين، حرصدر دانش ، علم با بردبارى ، ميانه روى در
غِنًى، وَ خُشُوعاً فى عِبادَة، وَتَجَمُّلاً فى فاقَة، وَ صَبْراً فى شِدَّة،
توانگرى، فروتنى درعبادت، آراستگى در تهيدستى، بردبارى در سختى،
وَ طَلَباً فى حَلال، وَ نَشاطاًفى هُدًى، وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَع  . يَعْمَلُ
جويايى حلال، نشاط درهدايت، و دورى از طمع بينى. در عين به جا آوردن
الاَْعْمالَ الصّالِحَةَ وَ هُوَعَلى وَجَل. يُمْسى وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ، وَ يُصْبِحُ
اعمال شايسته ترسان است. شب مى كند در انديشه شكر، و روز مى كند
وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ. يَبيتُ حَذِراً، وَ يُصْبِحُ فَرِحاً: حَذِراً لِما حُذِّرَ مِنَ
در انديشه ذكر. شب را به سر مى برد با خوف، و ر وز مى نمايددلشاد: خوف از غفلتى كه او را از آن
الْغَفْلَةِ، وَ فَرِحاً بِما اَصابَ مِنَ الْفَضْلِوَالرَّحْمَةِ. اِنِ اسْتَصْعَبَتْ
برحذر داشته اند، و دلشاد از فضل و رحمت حق كه بهدست آورده. اگر نفس او را در آنچه
عَلَيْهِ نَفْسُهُ فيما تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِها سُؤْلَها فيماتُحِبُّ.
بر او سنگين است از او پيروى نكند او نيز آنچه را كه نفس به آن رغبت دارد بهاو نمى دهد.
قُرَّةُ عَيْنِهِ فيما لايَزُولُ، وَ زَهادَتُهُ فيما لايَبْقى.
روشنىچشمش در آن چيزى است كه جاويد است، و بى رغبتى اش در آن است كه فانى شدنىاست.
يَمْزُجُالْحِلْمَ بِالْعِلْمِ، وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ. تَراهُ قَريباً اَمَلُهُ،قَليلاً زَلَلُهُ،
بردبارى را با دانش، و گفتار را با عمل آميخته مى كند. آرزويشكم و كوتاه، لغزشش اندك،
خاشِعاً قَلْبُهُ، قانِعَةً نَفْسُهُ، مَنْزُوراً اَكْلُهُ، سَهْلاًاَمْرُهُ، حَريزاً دينُهُ،
دلش فروتن، نفسش قانع، خوراكش اندك، زندگيش آسان، دينشمحفوظ،

مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ، مَكْظُوماً غَيْظُهُ. اَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ،وَالشَّرُّ مِنْهُ مَاْمُونٌ.
شهوتش مرده، و خشمش فروخورده است. خيرش را متوقّع،و از شرّش در امانند.
اِنْ كانَ فِى الْغافِلينَ كُتِبَ فِى الذّاكِرينَ، وَ اِنْ كانَ فِىالذّاكِرينَ
اگر در ميان غافلان باشد از ذاكرانش به حساب آرند، و اگر در ميان ذاكرانباشد
لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغافِلينَ. يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطى مَنْحَرَمَهُ،
در شمار غافلانش نيارند. از آن كه بر او ستم كرده بگذرد، به آن كه او رامحروم نموده عطا كند،
وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ. بَعيداً فُحْشُهُ، لَيِّناً قَوْلُهُ، غائِباًمُنْكَرُهُ،
و با كسى كه با او قطع رحم نموده صله رحم نمايد. زبان دشنام ندارد، گفتارشنرم است، زشتيش پنهان،
حاضِراً مَعْرُوفُهُ، مُقْبِلاً خَيْرُهُ، مُدْبِراً شَرُّهُ، فِىالزَّلازِلِ وَقُورٌ،
و خوبيش آشكار است، نيكى اش روى آورده، و شرّش روى گردانده، درحوادث آرام،
وَفِى الْمَكارِهِ صَبُورٌ، وَ فِى الرَّخاءِ شَكُورٌ. لايَحيفُ عَلى مَنْ يُبْغِضُ،
درناخوشيها شكيبا، و در خوشيها شاكر است. بر دشمن ستم نمى كند،
وَ لايَأْثَمُ فيمَنْ يُحِبُّ. يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ اَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ. لايُضيعُ
و به خاطرمحبوبشمرتكب گناه نمى شود. پيش ازحاضر كردن شاهد، خود اقرار به حق مى نمايد. امانت
مَااسْتُحْفِظَ، وَ لايَنْسى ما ذُكِّرَ، وَ لايُنابِزُ بِالاَْلْقابِ،
را تباهنمى كند، و آنچه را به يادش آرند به فراموشى نمى سپارد، احدى را با لقب زشت صدانمى كند،
وَلايُضارُّ بِالْجارِ، وَ لايَشْمَتُ بِالْمَصائِبِ، وَ لايَدْخُلُ فِى الْباطِلِ،
بههمسايه زيان نمى زند، به بلاهايى كه به سر مردم مى آيد شادى نمى نمايد، در باطلوارد نمى شود،
وَلايَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ. اِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَ اِنْ ضَحِكَ
و از حقخارج نمى گردد. اگر سكوت كند سكوتش غمگينش نكند، و اگر بخندد
لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ، وَ اِنْبُغِىَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتّى يَكُونَ اللّهُ هُوَ الَّذى يَنْتَقِمُ
قهقههنزند، چون به او ستم روا دارند صبر پيشه سازد تا خدا انتقامشرا

لَهُ. نَفْسُهُ مِنْهُ فىعَناء، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَة. اَتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ،
بگيرد. از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمتاندازد،
وَ اَراحَالنّاسَ مِنْ نَفْسِهِ. بُعْدُهُ عَمَّنْ تَباعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزاهَةٌ،
و مردمرا از جانب خود قرين آسايش كند. دوريش از آن كه دورى مى كند محض زهد و پاكماندن،
وَدُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنا مِنْهُ لينٌ وَ رَحْمَةٌ، لَيْسَ تَباعُدُهُ بِكِبْر وَعَظَمَة،
و نزديكى اش به آن كه نزديك مى شود به خاطر نرمىو رحمت است، دوريش از راهتكبّر و خودخواهى،
وَ لا دُنُوُّهُ بِمَكْر وَ خَديعَة.
و نزديكى اش از باب مكر وفريب نيست.
] قالَ: فَصَعِقَ هَمّامٌ صَعْقَةً كانَتْ نَفْسُهُ فيها. فَقالَاَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ:[
راوى گفت: چون سخن بهاينجا رسيد همّام فريادى بركشيد و جان داد. حضرت فرمود:
اَما وَاللّهِ لَقَدْ كُنْتُاَخافُها عَلَيْهِ. ] ثُمَّ قالَ:[ هكَذا تَصْنَعُ الْمَواعِظُ
به خدا قسم از چنينپيشامدى بر او مى ترسيدم. سپس ادامه داد: اندرزهاى رسا
الْبالِغَةُ بِاَهْلِها! ] فَقالَلَهُ قائِلٌ: فَما بالُكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السّلامُ:[
با اهلشاين گونه معامله مى كند! يكى از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالى دارى؟فرمود:
وَيْحَكَ،اِنَّ لِكُلِّ اَجَل وَقْتاً لايَعْدُوهُ، وَ سَبَباً لايَتَجاوَزُهُ.
واى برتو، هر اجلى را وقت معيّنى است كه از آن نمى گذرد، و علّتى است كه از آن تجاوزنمى كند.
فَمَهْلاً، لاتَعُدْ لِمِثْلِها، فَاِنَّما نَفَثَ الشَّيْطانُ عَلىلِسانِكَ.
بازايست و ديگر اينچنين مگوى كه اين سخنى بود كه شيطان بر زبانت جارىساخت


نظرات شما
هنوز نظری ثبت نشده

 
تصویر امنیتی